تاریخچۀ رباب و رباب نوازان افغانستان

تاریخچۀ رباب و رباب نوازان افغانستان
سخن را از رباب آغاز می کنیم که معروف ترین آله موسیقی افغانستان است و در کشور ما کسی نیست که با نام آن آشنائی نداشته باشد و از نوای شور انگیز و نشاط آفرین آن به وجد نیاید رباب را مردمان آریایی با کمانچه و یونانی هــــا با مظراب می نواختند .
رباب که از چوب توت ساخته میشود  دارای دو قسمت تنه و سر میباشد و کاسه آن با پوست بز پوشانیده می شود که دارای سه تار از جنس روده بوده، تار های اصلی برای نواختن میباشد علاوتا دارای دو شاتار از جنس برونز و فـــولاد میباشد . تار های فرعی آن هم از جنس فولاد و برونز میباشد تعداد آن در بعضی رباب ها به ۱۴ الی ۱۵ تار می رسد.
 
    از سر حلقه رباب نوازان معاصر کشور، سلطان رباب  استاد محمد عمر سخن می گوئیم .
 
    از سالهای دهه سی سده جاری را به آغاز می گیریم، سالهای که رادیو افغانسان هنوز جوان بود و آواز خوانان اندکی در آن آواز خوانی می کردند در آن شمار هنرمندی به نام محمد عمر خان نیز غزل خوانی می کرد، در آن روز گـــار از ثبت آهنگها روی نوار خبری نبود، آواز خوانان رادیو از پشت مکروفون آهنگهای خویش را به صورت مستقیم به گوش شنوندگان می رساندند و در کنار هنر آواز خوانی در رادیو نامبرهه به صورت تکنوازی با رباب نیز هنر نمایی میکرد که بعداً به رباب نواز بی بدیل به شهرت رسید.
 
     استاد محمد عمر در سال ۱۲۸۴ هجری  در کابل به دنیا آمد پدرش ابراهیم  نام داشته که رباب و طبله نواز ماهری بود  و در سه سالگی گام به دنیای هنر گذاشت و فن نواختن رباب را زیر  نظر پدرش فرا گرفت بعداً شاگرد پسر عمویش، محمد ایوب شد و درسهای رباب را فرا گرفت
 
رباب و رباب نوازان افغانستان :
 
       رباب افغانی یکی از اعضای خانواده رباب ( عود های دو محفظه یی)، است که ســــرود هندی - تار ایرانی ، داین تبتی، رباب پامیری، رباب دولان و ریوب با محفظه ای که در بالای آن قرار دارد را شامل می شوند، از آثار به جا مانـــده کهن و آنچه که برای ما قدامت تاریخی رباب را تعیین می کند مجسمه های هدهْ جلال آباد است که در آن دستــه ای از نوازندگان زن و مرد در حال نواختن و شادمانی دیده می شوند این مجسمه ها نـوازنده رباب را با دف و چنگ نشان می دهد با این که از لحاظ تعـــــداد تار ها با رباب امروزی متفاوت است اما قسمت سر دسته بدنه و شکل گرفتن آن خیلی شباهت با رباب امروزی دارد که می توان آن را از اشکلهای اولیه رباب امروزی دانست.                                             
 
     این آله هنری که در قرن دوم تا پنجم میلادی ایجاد گردیده و از زمره زیبا ترین پدیده های هنــــــر پیکره سازی در سر تا سر امپراتوری کوشانی شناخته شده است زادگاه رباب  و پیشینۀ آن را در مناطق شرق، جنوب شرق و مرکزی افغانستان بر میگردد.
 
     از  سوی دیگر، «الفنیستون» در کتاب ( افغانان ) درجایی از فرهنگ و نژاد،  از ساز های افغانی نام گرفته و به رباب نیز اشاره نموده و نوشته است که: «افغانان پس از صرف غذا دایره وار نشسته داستان و غزل می خوانند و برخی از ایشان با نی، سرنده ، سرنا و رباب آواز خوان را همراهی می کنند»، الفنیستون ۱۳۷۹ ص۲۲۸ این وضاحـــت ها نشان می دهند که رباب افغانی در شهر های ننگرهار ، پکتیا ، لوگر ، کابل ، غزنی ، کندهار و یا دیگر شهر هایـــی که جمعیت قابل ملاحظه آن را پشتونها تشکیل می دهند موجود بوده و پیشنه طولانی دارد، امروز این ساز که اصلاً یک ساز افغانـی است در ایران ، تاجکستان ، هند ، پاکستان و کشمیــــــر نیز رواج یافته اشا. البته در تعداد و نحوه ســــــرو تار های آن تغییراتی ایجاد شده است استادان هندی به احتمال زیاد با رباب آشنایی داشته اند اما آنها در کابل به ایـن نکته پی بردند که این ساز با توجه به ارتباط بسیار نزدیکش به پشتونها به طور خاص مورد توجه قرار گرفته است امیر عبدالرحمـــــــن خان ، امیر حبیب الله خان و امیر امان الله خان پادشاهان افغان از جمله دوست داران رباب بودند . که ظاهراً امیـــر حبیب الله خان و امان الله خان هم به نواختن آن مبادرت می ورزیدند ( بیلی ، ۱۳۸۹ ،ص ۳۹) رباب از ســـاز های تار دار بسیار قدیمی است و معروف ترین آله موسیقی اصیل افغانستان است، این ساز عود (بربط) ماننــــــد ، از سه قســــــــــــــــــــــــمت ( سر ، تنه  و کاسه ) تشکیل یافته و دارای دسته ای کوتاه می باشد. کاسه (شکم ) آن با پوست بز آش داده شـــــــــــده، پوشانیده  می شود. طول یک رباب عادی با میانۀ آن ۹۲ سانتی متر است رباب چهارده پرده و سه تار میلودی و چند تار بم و سمپاتیک ( تقویت کننده صدا ) دارد که جمعـــــــاْ بیست و یک تار می شـــــــــــود . تار های سمپاتیک به ساز نوایی دل نشین می دهند. شیوه نواختن این ساز با یک مضراب با دست راست و گرفتن پرده ها با دست چپ است این آلۀ موسیقی محــــلی ، در تمام نقاط افغانستان رایج بوده و مــورد استفاده هنرمندان کسبـــــــــــــی و شوقی می باشد . رباب بیشتر در آرکستر های محلی و کلاسیک افغانستان حضور دارد و گاه نیز به صورت تکنــــــــوازی همــــراه با دهل و طبله نواخته می شـــــــــــــود . رباب در افغانستان پس از قــــــرن ۱۸ بیشتر تکامل نمود و نوازندگان تواناتری یافت ، استاد محمد عمر بزرگترین نوازنده رباب بود ، که اصلاحاتی را نیز در فورم آن به وجود آورد ربــــــاب از یک نـــــوع چوب توت مخصوص و صاف که اقلاْ یک سال پیش قطع شده و به صورت طبعــــــــی خشکیده باشد، توسط کندن کاری دقیق با ابزار های ابتدائی ساخته می شود . سینه و دسته رباب به صورت جدا گانه ساخته شده و پس از صــــدف کاری و تزئین ، با سرش مخصوس به تنه رباب وصل مـی گردد . خوب ترین رباب ها از چــــوب توت شمالی که دارای صوت و آهنـــــگ بیشتر است ساخته می شوند رباب در طول تاریخ با اشکال و اندازه های گوناگون ساخته شــده اســـت و تعداد تـــــار های اصلی و سیـــــــــــــم های فرعی آن نیز به مرور ایام کم و زیاد گردیده اند . رباب های قدیم دارای دو جــــــلو دو میانه یک کته تار و چهار شاه تار بودند که تقریباْ نه تار می شد تار ها معمولا جوره سر می شدند کـــــــــــه نواختن و سر کردن آنها نیــــــز مشکلاتی را به وجود می آورد که هر گاه یک تار بــــــی سر می شد تار دیگر را نیز بی سر می ساخت ولی اصلاحاتی  که استاد محمد عمر وارد سا خت رباب را به یک جلو ، یک میانه و یک کتـــه در آورد که ( دو شاه تار ، یک پنجم ، یک کرچ) کته، میانه، جلو و تار های بجگی فلزی آن که گـــاهی دوازده و گــــــاهی سیزده تار است باقی ماند در گذشته خـــرک رباب یکــــــدست و هموار ساخته می شد ولی استاد محمد عمر یک گوشه آن را قدری بلند تر ساخت تا سیم فـــرعی آخـــری قدری بالاتر از سیم های دیگر روی آن نسب و درست نواخته شده بتوانـــــــــد ، تا شهباز یا مضــــــراب صرف به همان سیم آخری (بجگی ) اصابت نموده و به دیگر سیم ها نه خورد.
 
رباب از لحاظ ویژه گی، صدای طبیعی به سه نوع ( رباب خورد ، میانه و کلان ) است که خورد آن ۱۹  میانه ۲۰ و کلان ۲۲ گفته می شود  همچنان این تقسیم بندی را به نامهای رباب بم ، میانه و زیرچه نیز یاد می کنند .
 
رباب نسبت به دیگر نقاط افغانستان همراه  موسیقی های محلی لوگــــــــر ، کابل و ننگرهار بیشتر نقش و کار برد دارد . موسیقی لوگر چون نوعی از موسیقی بزمی و محفلی است از این رو نوازندگان آن بیشتر از رباب های خورد و میـــــــــانه استفاده می نمایند (فیروز ۱۳۹۰ ،ص۵۳) بم بودن صدا و ساختمان رباب سبب می شـــود تا تکنیک های اجــــــــــرایی آن زیاد پیچیده نه باشد . مضراب نواز ی راست و چپ و ریز از مهمترین تکنیک های دست راست هستند.
 
در این جا بخش از متن یک برنامه رادیوئی نوشته  فاضل دانشمند  پو هنیار لطیف  ناظمــــی رئیس نشرات وقـــت رادیو افغانستان را از نظر می گذرانیم که در ماه جولای سال ۱۳۵۹ به مناسبت وفات استاد محمد عمر رباب نواز معروف، از نوار های ثبت شدۀ رادیو افغانستان که به نشر رسید، سلطان ولد روایت می کند که روزی از حضرت پدرم پرسیدند که در نغمه رباب چه شگفتیهاست ؟
 
مولانا فرمود ما از آن آواز دروازه بهشت را می شنویم .
 
سید شرف الدین گفت ما نیز این صدا را می شنویم چرا گرم نمی گردیم و در شور نمیباشیم ؟
 
مولانا گفت: آنچه ما می شنویم صدای باز شدن آنست و آنچه تو می شنویی آواز بسته شدن آن
 
هوالغفور زجوش شراب می شنـــــوم
 
صدای باب بهشت از رباب می شنوم
 
تفاوت اســــت میان شنیدن من و تــو
 
تو بستن  در و ، من فتح باب می شنوم
 
     رباب این ساز سامخورده شور انگیز  با نوای جان بخش ، با هستی آفرینی و روان بخشی اش و با صــوت اثر ناکش در ادبیات ما سیما، شناسا ئی  دارد.
 
مولانا ی بلخی از نوای آن به قلق روحی می آید و صدای گشاده شدن دروازه بهشت را می شنود و نعره آن را به منزلۀ فریاد اشک چشم  جسم و جگر های کباب می پندارد  و در سماع عارقان سوخته دل رباب غوغا گر است که عارف را به خلسه می کشاند ، به بی خودی می برد ، مست و دهل زن میسازد و بی پا و بی سر می کند و این مولانا ست که میگوید
 
(( شش گوشه رباب ما شارج شش گوشه عالم است ))، که بانگ بر میدارد : (( الف الله می کشاند از همو بشنویــــــم که نقاب از چهره رباب بر میدارد و این آفتاب آفتاب پرست از رباب و از فریاد های آشنای آن چنین می گوید:
 
هیچ میدا نی چه میگوید ربـــــــاب ؟
 
ز اشک چشم و از جگر های کباب ؟
 
پوستی ام دور مانــــــده من زگوشت
 
چون ننـــــــالم در فراق و در عذاب
 
چنبرش گویــــــد بدم من شاخ سبز
 
زین من بشکست و ببرید آن رکاب
 
بانک ما همچون جرس در کاروان
 
یا چو رعدی وقت سیران سحــــاب
 
ای مسافـــــــــــــر دل منه بر منزلی
 
که شــــــوی خسته به وقت اجتذاب
 
زانکــــــــــه از بسیار منزل رفته ای
 
تو زنطفه تا به هنـــــــــــــگام شباب
 
ترک رومـــــی و عرب گر عاشق اند
 
هم زبان اوســــــــــت این بانگ رباب
 
از رباب سخن می گویم ، همه با او  و همه کسانی که موسیقی خویش را شناخته ایـــم و در کشور خویش زیسته ایم و با آن  نام کسی که در ذهن ما تداعی می شود گویی با نام او هم سرشته انــــــد ، با هم خیر کرده انـــــد و با هم یکی کرده اند هر کسی که در کشور ما از رباب ذکری بر لب می راند نا گــزیر نام استاد محمد عمر با آن همــــــــراه اســـت شهرت و پیروزی استاد محمد عمر این رباب نواز بی بدیل کشور ما درین است که در رباب مستحیل شده اســـــت و ربــــــــــاب با نام او و به خاطـــر انگشتان هنر آفرین او آواز یافته است )).
 
        شاد روان استاد فکری سلجوقی مورخ معروف کشور که در عیــــــــــــــن حال موسیقی دان و نوازنده چیره دست آلات موسیقی تاری هراتی از جمله شش تار ، چهار تار و دو تار بوده اند در یکی از مقاله های تحقیقی خویش در تاریخچه آن چنین گفته است :
 
       (( نا گفته نماند ساز که اکنون در وظن عزیز ما به ربــــــاب موسوم و معروف است رباب اصلی نیست رباب قدیم شکل دیگری داشته و به کمان نواخته می شد و ظاهراْ از خانــــدان ((بر بط ))، بوده بربط را گاهی به کمان و گاهی به مظراب می نواختند غالباْ  یونانیان آن را با مظـــــراب و آریایها آن را به کمان می نواختند ازین که خاقانی شروانی او را ساز نالنده معرفی نموده و می فرماید:
 
بربط چو عذرا مریمی ابستنی دارد همی
 
کز درد زادن هر دمی در ناله زاری آمـــده
 
    پیدا است که در شرق به کمان نواخته می شد زیرا ناله از کمان می خیزد نه از مظراب ، ظاهراْ سارنگ ساز معروف همان بربط قدیم ماست  که بعد از اصلاح در هند به این نام مسمی شده
 
در مقاله دیگری زیر نام (( ساز های محلی افغانی )) از رباب چنین تعریفی به عمل آمده:
 
 رباب  آله تاری است که از چوب توت ساخته شده کاسه آن از پوست بز پوشیده می شود.
 
     اما رباب در درازنای سده ها با اشکال و اندازه های گوناگون ساخته شد. تعداد تار های اصلی و فرعی آن نیز به مرور ایام کم و زیاد شده است هم چنان در نحوه نواختن رباب توسط استاد محمد عمر نیــــز تغیر و تحولی به وجود آمده است که شرح آن به دینگونه است:  اول اینکه در گذشته ها آهنگ های را که با رباب می  نواختـــند از پرده سوم آغاز کردند  یا به اصطلاح امروزی پرده سوم را کرج می ساختند و بدان پرده راسته می گفتند خوبی ایــــن کار درین بوده است که انگشتان نوازنده با زحمت کمتر و به شکل ساده تری روی گلوی کوتاه رباب که در آن جمعآ چهارپرده بسته شده است حرکت می کرد ولی عیب این کار در آن بود که آهنگها را تا نوت دوم اکتا و دوم یعنی تار کــــــــب پوری نواخته نمی توانستند ولی استاد محمد عمر طریفه جدیدی را در نواختن رباب بوجود آورد بدین معنی که آهنگها را از پرده اول رباب به نواختن گرفته یا به اصطلاح موسیقی دانان پرده اول را کرج ساخت که بدان پرده چپه می گویند این کـــــار نواختن آهنگها را برای نوازنده تازه کار مشکلتر می سازد ولی خوبی آن در اینست که آهنگها تا نوت پنجم اکتـــاو دوم یعنی تار پنچم پوری)) روی همان چهار پرده نواخته شده می تواند و لازم نیست کــــــــه نوازندگان انگشتان خــــــویش را برای نواختن نوتهای بالائی هردم تا سینه رباب بکشاند ، جائی که نه پرده در آن نصب است و نه آواز دیگر دل انگیزی از آن بر خاسته می تواند.
 
دوم این که در گذشته پنج تار اصلی (( دو جلو ، دو میانه و یک کته )) و استاد محمد عمر آن را به سه تار اصلی پائین آورد یعنی (( یک جلو ، یک میانه و یک کته)) تار ، شاه تار ها گاهی دو و گاهی سه تار معمول است .
 
در این جا بی مورد نخواهد بود از رباب نوازانی نام ببریم که پیش از نیم قرن گذشته باری به شهـــــــرت رسیده اند و از طریق هنر رباب نوازی  خویش در محافل شادی و یا از طریق رادیو افغانستان به دین سور شهرت رسیده انـــد نام ببریم .
 
آنها عبارت اند از استاد قربانعلی (( پدر استاد شیدا )) استاد گاموخان، لاله محمد رحیم ، استاد محمــــــــود ، استاد محمد عمر سلطان رباب  ، استاد اکبر ، استاد غلام حسین ، استاد دین محمد ، محمد ایوب ، غلام محمد ، غلام جیلانی ، اختر محمد غلامی ، غلام سخی ، محمد حکیم ، غلام رضا ، کریم کوپ ، زمان الدین ، شاه محمد ، محمد عمر ، احمد جان ، جان محمـــــــــــــــــــد ، غلام محی الدین ، چاچه عطا ، گلاجان ، عبدالحمید ، توکل شاه ، محمد اکرم ، روحنواز،تاج محمد ،مهر محمد پرواز ، بلبل شاه ، عتیق الله ، سحر گل ، خیر گل ، سید گل ، عبدالروف لوگری ، حاجی نور محمد ، سلطان محمد ، عطا محمد ، گل حســـــــــن ، غلام حسن ، حبیب الله ، سراج الدین ، الله محمد فیضی ، امیر جان هروی ، محمد رحیم خوشنواز ، غـــــــلام قادر ، گل علم ، امین الله ، محمد دین ، گلعلم ، محمد شریف ، عزیز الله ، غلام جیلانی نبی زاده ، خلیل الله صدیق و دیگران.
 
در آن روز گاران هنوز از ثبت آهنگهای روی نوار خبری نبود و آواز خوانان رادیـــــو عقب مکروفون ،آهنگ خویش را به صورت مستقیم به گوش شنوندگان  می رساند .همین نقیصه موجب آن شد که آهنگـــــــــی به آواز استاد محمد عمـــــــــــر در آرشیف رادیو باقی نماند .او در کنار هنر آواز خوانی در رادیو ،به صورت تکنوازی با رباب نیز هنرنمایی می کرد .هرچند او هنوز به دلها چنگ می زد و شنوندگــــــــان فراوانی داشت ولی او در یافته بود که آواز خوان بی بدیل نیست ،رفت تا نوازنده ای شود بی بدیل و در این راه چنان پیشرفت کرد و کارش آن قدر بالا گرفت که رباب نوازی  بی مانند و بی سابقه شد. در موسیقی معاصر افغانستان بر خلاف عده ای از هنرمندان ما که سعی داند همزمــــــان دست به هرکاری در هنرشان ،هم آواز خوانی بکنند، هم شعر بگویند ،هم آهنــــــــــگ بسازند ،هم نوازنده باشند و حاصل هنرشان آهنگی می شود بی شور و بی حالـــــــــــت ،شعر می شود بی وزن و بی محتوا و کمپوزی می شود بی ریخت و ناموزون ،استاد محمد عمر بدین اصل معتقد بو که باید دست اندرکاریک هنربود و بهترین همه در آن هنر .همین بود که او فقط یک راه در هنر موسیقی انتخاب کرد .هرچند آن راهی بود پرپیچ و خم و دور و دراز تا رسیدن به هدف و دســــــــت یافتن به شهرت و محبوبیت ،ولی او آن کوره راه را با صبر و حوصله ،بردباری و شکیبایی،سختــــی و مشقت و تواضع وفروتنی پیمود و چه نیکو پیمود و چه خوب به سر منزل مقصد رسید و چه پاداشی بهتر از این که همان طــــــــوری که دلش می خواست ،به مقام والای در هنر رسید و به سکوی پر افتخار آن تکیه زد .او استاد موسیقی شد و سلطان رباب و همان طوری که خـــــــــودش می خواست تا آخرین لحظات زندگی در خدمت مردم خویش بود و هنوز عرق گرم کار در جبینش خشک نشده بود که اشک سرد مرگ بر گونه اشک غلتید و رخت از جهان بر بست .
 
  دیری نگذشت که شوق آواز خوانی به سرش زد و در این رشته شاگرد آقا محمد (پدر استاد موسی قاسمی )شد همین که کارش در این هنرقدری بالا گرفت ،به شاگردی شادروان استاد قاسم رسید و پس از آن به حیث یک آواز خوان معروف مدتها آواز خوانی و رباب نوازی کرد تا این که  از همان آغاز تاسیس رادیو کابل رسما  به حیث آواز خوان همکاری اش را با آن آغاز کرد .او سالهای زیادی یکی از معروفترین نوازنده گان و آوازخوانان رادیو بود تا این که یکــــــــــدم کار آواز خوانی را کنار گذاشت و سرفا به رباب نوازی به صورت تکنوازی و دسته جمعی همراه با آرکستر رادیــــو به فعالیتهای هنری اش ادامه داد .مقارن با همین ایام بود که پیرامون استاد شاگردان زیادی به عزم آموختن رباب حلقه زدند و از دروس او مستفید شدند . سال ۱۳۲۸هجری خورشیدی بود که گروهی از استادان نامی موسیقی گرد هم آمدند تا رباب نوازی استاد محمد عمر که تا آن زمان به نام ((محمد عمر ربابی ))معروف بود را در ترازوی هنر بسنجند آنها استاد قاسم استاد غلام حسین استاد معراج الدین استاد نبی گل استاد چاچه محمـــــــــود بودند . یکی از پر اضطراب ترین و در عین حال پر افتخار ترین روز های زندگی هنری محمد عمر ربابی بود، پر اضطراب ،چون داورانی که بر هنر او داوری می کردنـــــــد از سیل بین های بی تفاوت و تما شا چیهای بی هنری نبودند که یا عدم مسوولیت و از روی خویش و قوم داری یا ملحــــــــوظات دیگر به اولقبی بدهند که شایسته گی آن نباشد، بلکه استادانی بودند سختگیر ،مشکل پسند  و پر افتخار بدین معنی که در همــــــــان روز او با موفقیت از بوته آزمایش بدر آمد و آن همه استاد فنون مختلفه موسیقی یک دل و یک صد و به اتفاق آرا به هنر او آفرین گفتند و او را شایسته لقب استادی دانستند مقامات مسوول و ذیصلاح وقت نیز بر این داوری بجا وعادلانه صحـــــــــــه گذاشتند واستاد محمد عمر قدم به مرحله نوین زندگی  هنری اش گذاشت.
 
سالها دهه بیست تادهه جهل رامی توان از بارور ترین سالهای عمر دراز هنری استاد محمد عمر به حساب آورد چه در ایـن ایام بود که گوشه و کنار کشور از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب جوانان هنر جوی شوقی و حرفه ای دست نیـــاز به سوی آن رباب نواز ممتاز افغانستان دراز کردند و هریک از خرمن هنر او خوشه ای چیدند و البتــه پی کار خویش رفتند بدون آن که در هم دیناری بر کف استاد بگــــــزارند ، چه استاد محمد عمر کسی نبود که با هنرش تجارت کند و یا از بام تا شام چشم به در بدوزد و منتظر شاگردی باشد که با دستمالی پراز گوشت و یا دبه ای پر از روغن وارد منزل او شــــــود همسران کمربسته  و مهمان دوست استاد از پولی که او با انگشتان پر آبله اش کمایی می کــرد آتش مطبخ او را همیشه روشن نگه می داشتند و شبی یاروزی نبود که مهمانانی اعم از شاگردان و یا دوستان استاد کنار سفره او نشسته نباشند بعد هم پنجه رباب از او نشنید ه باشند و استفاده هنری ای از او نبرده باشند .
 
حالا که پای شاگردان استاد وارد بحث شده است از عده ای  آن ها در این جا یادی می کنیم از میان شاگــــــــردان آواز خوان استاد محمد عمر کافی است که از مرحوم امیر محمد آواز خوان ورزیده و مشهور افغانستان نام ببریم و اما از شاگردان استاد در رباب که شمار همه آنها به صدها تن می رسد و در سرا سر کشور پراگنده اند ، آنها ی که مشهور ترند اینها اند :محمد اکرم روحنواز (شاگرد و داماد استاد )که در عین حال سرود نواز و آهنگساز ماهری نیز هست ،مرحوم توکل شاه ،غلام حسین ،خلیل صدیق و حبیب الله که اکثـــــر اینها از نوازندگان فعلی رادیو تلویزیون هستند و اما اگرد قرار باشد شاگردان استاد محمد عمر را در  رباب در یکـــی دوجمله خلاصه کنیم باید بگوییم به جز استادانی که ربابت هم می نوازند ، هرکسی که امروز رباب به دست می گیـــرد به شکلی از اشکال و یابه صورت مستقیم و یا غیر مستقیم شاگرد استاد محمد عمــــــر حساب می شود استاد نه تناه در داخـــــل بلکه در خارج کشور نیز شاگردان زیادی دارد که از آن جمله  نوازندگان انسامبل رباب نوازان شهر دوشنبه جهموری تا جیکستان اتحاد شوری که باری طی یک مسافرت هنری در آن دیـــــــــار ،استادان شیوع رباب نوازی خویش را در اختیار آنان گذاشت همچنان در سال ۱۳۵۳ پوهنتون سیاتل در شهر و اشنگتن دی سی ایالات متحده امریکا استاد محمد عمر دعــــــــوت کرد تابه آن کشور رفته و به مدت شش ماه محصلان دانشکده هنرهای زیبای آن پوهنتون را در موسیقی رباب تدریس نماید استاد آن دعوت را پذیرفت  ولی بیش از سه مـــاه واندی در آن دیار طاقت نیاورد و دوباره به وطن باز گشت ولی در همان مدت کوتا عده ای (بین ۲۵الی ۳۰)دختر و پسر محصل موفق شدند اساسات رباب نوازی را از او بیا موزند و در پایان آن دوره  کوتا تحصیل نغمه های زیادی اعـــم از موسیقی محلی افغانستان و کلاسیک را ماهر انه با رباب اجرا کنند .
 
     خلاصه شادراوان استاد محمدعمر هنرمندی بـــود که بیش از همه استادان موسیقی افغانستان در نوازندگی شاگرد تربیه کرده و این همه سخاوت و دست  ودلی باز در هنــــر ، افتخاری است بس بزرگ، خود او واز سوی دیگر جای مباهات به هنر موسیقی افغانستان است که در قلمرو خویش همچو هنرمندی را به وجود آورده، پرورش داده و به ثمر رسانیـده است .
 
دریغ که از استاد محمد عمر، در آرشیفهای رادیو تلویزیون فقط حدود بیست پارچه رباب باقی مانده است که به هیچ وجـــه پاسخگوی خواست مردم و نیاز رادیو تلویزیون در سالـــــــهای آینده نیست استاد محمد عمر جمعآ پنج بار ازدواج کرد که حاصل این از دواجها چهار دختر و دو پسر است. فرزند نخستین استاد دختر است که همسر معروفترین شاگرد او اکــــرم روحنواز است و خود هفت دختر و پسر دارد .
 
استاد محمد عمر که در سالهای دهه چهل و دهه پنجاه علاوه بر رباب نوازی در آرکستر های کوچک و بزرگ رادیــــو، به صورت مداوم  رهبر آرکستر محلی رادیو افغانستان نیز بود در ضمن نغمه های زیادی برای آرکستر خویش ساخته بود مسافرتهای رسمی  را به عنوان نوازنده رباب و رهبر آرکستر محلی انجام داده است  هشت بار به اتحاد جماهیـــــر شوروی ،شش بار به ایران ،چهـــــار بار به هند ، یک بار به  پاکستان ،یک بار به یوگو سلاوی ،یک بار به چین و یک بار به ایالات متحده امریکا که این تعداد سفر رسمی در بین هنرمندان افغانستان بی سابقه است.
 
ایشان در کنار دهها جایزه هنری خورد و بزرگ از خارج کشور ،به اخذ سه جایزه هنری مطبوعاتی و یک مدال طــــلا  از کشور خودش نیز نایل شده  است ولی با این همه همیشه سعی می کرد از چشم خبر نگاران پنهان نماند او چیز های زیادی از خود هنر خود و خاطرات گذشته زنده گی در سینه داشت که عادتا کمتر از دل به زبان می آورد استاد روزی در پاسخ سوالم طی  مصاحبه ای چنین گفته بود :
 
"اگر راستش را بخواهی من چنان به هنر خود مشغولم که هیچ وقت به فکر این نبودم که امروز  وضع اقتصادی ام چسان است و فردا چطوری  خواهد شد ،چیزی که مقدر است ،به من می رسد . من از زندگی هیچ شکوه و شکایتی ندارم . بسا شبها اتفاق افتاده که ربابم را سر نموده ام و در کنج تنهایی اتاق خودم گاهی نغمه تازه ای ساخته و لحظه ای دیگر طرزهای سابقم را تمرین کرده ام به طوری که فراموشم شده که نان شب را صرف کنم وقتی که در گوشه خلوتی رباب می نوازم ،همه غمها از من فرار می کنند و دیگر هیچ سودایی ندارم، رباب محرم راز من است و هر تارش پیوندی نا گسستنی با  رشته های قلبم دارد من".
 
۲۳ اسفند ۱۳۹۹
تعداد بازدید : ۱۷
کد خبر : ۶,۲۸۶

نظرات بینندگان

برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.