این کتاب عظیم که در حدود ۵۰ تا ۶۰ هزار بیت (بر اساس نسخههای مختلف) و در بحر متقارب (فَعولُن فَعولُن فَعولُن فَعَل) سروده شده است، تاریخ اساطیری و پهلوانی ایران را از نخستین پادشاه (کیومرث) تا فروپاشی امپراتوری ساسانی به دست اعراب مسلمان (سال ۶۵۲ میلادی) روایت میکند.
فردوسی که خود از دهقانان (زمینداران و حافظان سنتهای کهن ایرانی) خراسان بود، پس از ۳۰ سال کار مداوم (با استناد به منابع کهن فارسی میانه مانند «خداینامه» و «کارنامه اردشیر بابکان» و نیز داستانهای شفاهی)، این شاهکار را خلق کرد و در سال ۴۰۰ هجری قمری (۱۰۱۰ میلادی) آن را به سلطان محمود غزنوی تقدیم داشت. بیت مشهور «بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی»، –به نماد ملیگرایی و هویتبخشی زبانی فردوسی تبدیل شده است – به روشنی بیانگر انگیزه اصلی او برای زنده نگه داشتن زبان فارسی و هویت ایرانی در برابر تسلط فرهنگی و زبانی خلافت عربی است. شاهنامه به سه بخش اساطیری (دوران پیشدادیان: کیومرث، هوشنگ، تهمورث، جمشید، ضحاک، فریدون، منوچهر)، پهلوانی (دوران کیانیان: زال، رستم، سهراب، اسفندیار، رستم و شغاد) و تاریخی (از اسکندر مقدونی تا یزدگرد سوم ساسانی) تقسیم میشود و شخصیت محوری آن، رستم دستان، پهلوانی است با نیروی فوقانسانی که نماد وفاداری، شجاعت و عشق به میهن است.
تأثیر شاهنامه فراتر از مرزهای جغرافیایی ایران امروزی است و این کتاب به عنوان یکی از بنیانهای هویت فرهنگی در افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان (به ویژه سمرقند و بخارا)، پاکستان (مناطق فارسیزبان)، قفقاز (به ویژه ارمنستان و گرجستان) و حتی ترکیه و هند (گورکانیان) شناخته میشود. در افغانستان، شاهنامه بخشی از برنامه درسی مدارس بود و بسیاری از نامهای شخصی (رستم، فرنگیس، طهمینه، سهراب) همچنان در میان مردم رایج است. در تاجیکستان، فردوسی به عنوان «پدر ادبیات تاجیک» شناخته میشود و آرامگاه او در توس (خراسان ایران) برای تاجیکها حکم زیارتگاه ملی دارد. در ازبکستان، شهرهای سمرقند و بخارا که روزگاری مرکز تمدن فارسیزبان بودند، مملو از نقاشیهای دیواری و کاشیکاریهایی با مضامین شاهنامه هستند.
در هند، سلاطین گورکانی (به ویژه اکبرشاه و جهانگیر) سفارش دادند که شاهنامه به زبان فارسی (که زبان درباری آنها بود) با نگارگریهای نفیس مصور شود. برجستهترین نسخه مصور مانای شاهنامه، «شاهنامه طهماسبی» (یا شاهنامه هوتون) است که اوج هنر نگارگری صفوی محسوب میشود و توسط برجستهترین نگارگران مکتب تبریز و قزوین (از جمله سلطان محمد، میرزاعلی و آقامیرک) در دربار شاه طهماسب یکم صفوی تهیه شد (حدود ۲۰۰ تصویر نفیس). این شاهکار هنر صفوی متعاقباً الگویی تأثیرگذار برای مکاتب نگارگری گورکانیان هند شد، و امروزه نسخ پراکنده آن در موزههای بزرگ جهان (متروپولیتن نیویورک، موزه ویکتوریا و آلبرت لندن، کتابخانه ملی پاریس) نگهداری میشود. در قفقاز (ارمنستان و گرجستان)، داستانهای رستم و سهراب از سده شانزدهم میلادی به زبانهای محلی ترجمه شد و تأثیر عمیقی بر حماسههای ملی آن ملل گذاشت. در ترکیه، شاهنامه در دوره عثمانی به ترکی ترجمه شد و سلاطین عثمانی خود را وارث تاج و تخت کیانیان میدانستند و حتی شمشیرهایشان را به نام رستم دستان مزین میکردند.
ارزشهای انسانی و جهانوطنی شاهنامه، دلیل اصلی ماندگاری آن در طول هزار سال است. فردوسی در شاهنامه نه تنها پهلوانان ایرانی، بلکه شخصیتهای تورانی (افراسیاب، پیران ویسه) را نیز با احترام و پیچیدگی به تصویر کشیده است و پیام اصلی شاهنامه «آزادگی، عدالت، وفاداری به پیمان، عشق به خاک وطن، و مبارزه با ظلم» است؛ ارزشهایی که فراتر از مرزهای قومی و مذهبی، جهانی و جاودانه اند. ضربالمثلهای شاهنامه (چون «توانا بود هر که دانا بود»، «ز گفتار ناپخته دشمن شوی»، «چو ایران نباشد تن من مباد») به بخشی از فرهنگ عامه مردم ایران، افغانستان و تاجیکستان تبدیل شده است. شاهنامه همچنین منبع الهام بسیاری از شاعران و نویسندگان بزرگ جهان بوده است: یوهان ولفگانگ فون گوته (شاعر آلمانی) در «دیوان غربی-شرقی» خود از فردوسی با احترام یاد کرده است؛ ماتیو آرنولد (شاعر انگلیسی) دقیقترین و مشهورترین اقتباس ادبی از شاهنامه را در منظومه «سهراب و رستم» (Sohrab and Rustum, 1853) به رشته تحریر درآورده است. در سال ۲۰۰۶، یونسکو سال ۲۰۱۰ را به مناسبت هزارمین سالگرد سرایش شاهنامه (که تخمین زده میشود فردوسی کار خود را در سال ۱۰۱۰ میلادی به پایان رسانده باشد) به عنوان «سال جهانی فردوسی» اعلام کرد و از تمام کشورهای عضو خواست تا با برگزاری مراسم و همایشهای علمی، از این میراث گرانبهای بشری پاسداری کنند.
شاهنامه فردوسی نه فقط یک کتاب، که «منشور هویت مشترک» برای ایران، افغانستان، تاجیکستان و سایر فارسیزبانان منطقه اکو است. این کتاب به ما نشان میدهد که چگونه یک متن ادبی میتواند پس از هزار سال، همچنان پیونددهنده ملتها و فرهنگها باشد؛ حتی در دورههایی که مرزهای سیاسی این سرزمینها را از هم جدا کرده است. برای سازمان اکو، شاهنامه ظرفیت عظیمی برای «دیپلماسی فرهنگی مبتنی بر ادبیات مشترک» فراهم میآورد. میتوان با حمایت از ترجمه شاهنامه به زبانهای رسمی کشورهای عضو (ترکی، ازبکی، قزاقی، قرقیزی، ترکمنی، پشتو، اردو)، برگزاری جشنوارههای بینالمللی «شب شاهنامه»، تأسیس «کرسیهای فردوسیشناسی» در دانشگاههای کشورهای عضو، و تهیه نسخه مصور مشترک از شاهنامه با مشارکت نگارگرانی از سراسر منطقه، بستری برای تقویت همبستگی فرهنگی فراهم آورد. شاهنامه به ما میآموزد که «زبان فارسی» روزگاری زبان علم، ادب و دیپلماسی از دهلی تا استانبول بود و بازخوانی این میراث، کلیدی برای بازسازی «شبکههای فرهنگی مشترک» در منطقه اکو است. همانگونه که فردوسی ایران را از طریق شعر زنده کرد، اکو نیز تلاش میکند از طریق ادبیات، همگرایی منطقهای را احیا کند.