نام «آتشگاه» از زبان فارسی گرفته شده و به معنای «خانه آتش» یا «جایگاه آتش» است و این بنا که امروزه به عنوان موزه و یکی از جاذبههای اصلی گردشگری جمهوری آذربایجان شناخته میشود، نمادی از پیوند عمیق میان پدیدههای طبیعی، تاریخ و مذهب در این منطقه است . شبهجزیره آبشوران از دیرباز به دلیل غنای منابع نفت و گاز طبیعی، همواره شاهد پدیده «آتشهای جاودان» بوده است؛ آتشهایی که بدون دخالت انسان از شکافهای زمین زبانه میکشیدند و این ویژگی منحصربهفرد، منطقه را به مکانی مقدس برای پیروان آیینهای گوناگون، به ویژه زرتشتیان، تبدیل کرده بود . ساختار کنونی آتشگاه به شکل یک قلعه یا کاروانسرای چهارگوش با حیاط مرکزی طراحی شده و در میانۀ آن، بنای چهارطاقی (چهارطاق) قرار دارد که محراب اصلی آتش را در خود جای میداده است. در گرداگرد حیاط، حجرههایی برای اقامت زائران و برگزاری مراسم دینی ساخته شده و بر روی دیوارهای این حجرهها، کتیبههایی به خطوط فارسی، سانسکریت و گورومکهی (پنجابی) حک شده است که حضور زائرانی از سرزمینهای دوردست همچون هند را تأیید میکند .
پیشینۀ تاریخی آتشگاه به دوره ساسانیان (سده سوم تا هفتم میلادی) بازمیگردد. شواهد باستانشناسی و متون تاریخی نشان میدهند که در دوران ساسانی، موبدان زرتشتی آتشکدههایی در این منطقه برپا کرده بودند و «کعبه زرتشت» (نقش رستم) به کارتیر، موبد نامدار ساسانی، اشاره دارد که آتشکدههایی را در سراسر قفقاز، از جمله آلبانیا (قفقاز) و ارمنستان، بنیاد نهاد .
هرودوت، تاریخنگار یونانی سدۀ پنجم پیش از میلاد، و استرابو، جغرافیدان سدۀ نخست پیش از میلاد، به پدیدۀ آتشهای خاموشناپذیر در کرانههای دریای خزر اشاره کردهاند؛ استرابو به روشنی مینویسد: «در نزدیکی کرانههای دریای خزر جاهایی وجود دارد که زمین در آنها میسوزد؛ آتش پیوسته از خاک بیرون میزند» . پلینیوس (پلینی بزرگ) در دانشنامۀ تاریخ طبیعی خود نیز به «آتشهایی که بدون افروخته شدن میسوزند» اشاره کرده است. در سدههای میانه نیز مسافران و جغرافینویسانی مانند اصطخری (سده دهم میلادی) و مارکوپولو (سده سیزدهم میلادی) از «سرزمین شروان که در آن آتشها برای همیشه میسوزند و مردم پیرامون آنها نیایش میکنند» سخن گفتهاند . با این حال، ساختار کنونی آتشگاه بیشتر به سده هفدهم تا نوزدهم میلادی تعلق دارد و حاصل بازسازی و توسعۀ بنا بر دستور بازرگانان و زائران هندی (پارسیان و سیکها) است که در آن دوره به این مکان مقدس رفتوآمد میکردند .
معماری آتشگاه بازتابی از تعاملات فرهنگی و دینی گسترده در منطقه است. بنای اصلی به شکل یک قلعه-کاروانسرا با پلان چهارگوش و حجرههای متعدد در پیرامون حیاط مرکزی طراحی شده است . چهارطاق (چهارتاق) میانی که بر روی سکویی هشتگوش قرار دارد، نمونۀ بارزی از سبک کهن معماری زرتشتی است و یادآور چهارطاقهای نیاسر (ایران) و دیگر آتشکدههای دورۀ ساسانی است . این بنا نه فقط یک معبد زرتشتی، که در سدههای هفدهم تا نوزدهم به مرکزی برای عبادت هندوها و سیکها نیز تبدیل شده بود.
کتیبههای موجود بر دیوارهای حجرهها شامل ۱۴ کتیبه به زبان سانسکریت و خط گورومکهی (هندی)، ۲ کتیبه به زبان پنجابی (سیکها) و یک کتیبه به زبان پارسی است که مضمون یکی از کتیبههای پارسی چنین است: «آتشی صف کشیده همچون دک / جیی بِوانی رسیده تا بادک / سال نو نُزل مبارک باد گفت / خانۀ شد رو سنبله سنة ۱۱۵۸» . این کتیبه که به سال ۱۱۵۸ هجری قمری (مطابق ۱۷۴۵ میلادی) تعلق دارد، حضور زائرانی از اصفهان و مناطق مرکزی ایران را در آتشگاه تأیید میکند. جالب آنکه این معبد که برای زرتشتیان و هندوها مقدس بوده، در دورانی که امپراتوری صفوی و سپس قاجار بر جمهوری آذربایجان حاکمیت داشتند، همچنان به حیات خود ادامه داده و شاهد تبادلات فرهنگی و تجاری گسترده میان ایران، هند و قفقاز بوده است.
آتشگاه باکو نماد برجستۀ «دیپلماسی فرهنگیِ مبتنی بر میراث مشترک» در منطقه اکو است. این بنای منحصربهفرد نشان میدهد که چگونه یک پدیدۀ طبیعی (آتشهای جاودان) توانسته است پیروان ادیان و فرهنگهای گوناگون (زرتشتیان ایرانی، هندوها و سیکهای هندی) را در یک مکان گرد هم آورد و بستری برای گفتوگو و همزیستی مسالمتآمیز فراهم کند. آتشگاه به ما میآموزد که میراث فرهنگی نه یک مرز، که یک «پل» است؛ پلی میان ایران، قفقاز و شبهقارۀ هند که نشان میدهد همگرایی منطقهای ریشه در لایههای ژرف تاریخ مشترک دارد. حفاظت و معرفی آتشگاه (به همراه دیگر آتشکدههای منطقه همچون آتشکدۀ اصفهان، یزد و بمبئی) میتواند الگویی برای پروژههای چندملیتی میراث فرهنگی باشد و گردشگری معنوی را در منطقه تقویت کند. آتشگاه به ما یادآوری میکند که پیش از مرزهای مدرن، «آتش» زبانی مشترک برای هزاران سال، میان ملتهای منطقه بوده است؛ زبانی که همچنان میتواند در سیاستهای فرهنگی امروز اکو طنینانداز شود.