این هنر را میتوان به گذشتههای بسیار دور، حتی به جوامع ابتدایی و انسانهای ماقبل تاریخ پیوند داد؛ زمانی که روایت شفاهی، نخستین شکل اندیشهی سازمانیافته و بیان تجربهی انسانی به شمار میرفت. همانگونه که «ای. ام. فورستر» در کتاب جنبههای رمان اشاره میکند، نخستین شنوندگان داستان، انسانهایی بودند که شبها پس از روزی سخت در شکار، گرد آتش جمع میشدند و میان خواب و بیداری به روایت قصهگویان گوش میسپردند.
این سنت کهن، در طول تاریخ بشر از افسانهها و اسطورهها آغاز شد و با اختراع خط، به تدریج به شکل مکتوب درآمد و زمینهساز شکلگیری ادبیات داستانی شد. در جهان مدرن، از آثاری چون دنکیشوت تا شکلگیری رمان و داستان کوتاه، این مسیر تکامل ادامه یافت و داستانسرایی به یکی از پیچیدهترین و هنریترین قالبهای ادبی تبدیل شد.
آغاز داستاننویسی در افغانستان
در افغانستان، داستاننویسی مدرن با شکل داستان کوتاه آغاز شد. نخستین جرقههای آن به دورهی امانالله خان و سالهای آغاز قرن چهاردهم خورشیدی بازمیگردد؛ زمانی که فضای نسبتاً باز فرهنگی، امکان ظهور نشریات و مطبوعات تازه را فراهم ساخت. آثاری چون «جهاد اکبر» که در نشریهی معارف منتشر شد، از نخستین نمونههای روایت داستانی در کشور به شمار میرود. این دوره، آغاز حرکت از قصهگویی سنتی به سوی داستاننویسی مدرن بود.
در سالهای بعد، نویسندگانی چون نجیبالله توروایانا، علی احمد نعیمی، سلیمان علی جاغوری و دیگران، پایههای داستان کوتاه را در افغانستان استوار کردند. آثار آنان اغلب با دغدغههای اجتماعی، میهنی و اخلاقی همراه بود و بازتابی از جامعهی در حال گذار افغانستان محسوب میشد.
دهههای تحول؛ از رمانتیسم تا واقعگرایی
در دهههای ۳۰ و ۴۰ خورشیدی، داستاننویسی افغانستان به تدریج رشد یافت و همزمان تحت تأثیر جریانهای فکری جهانی، بهویژه واقعگرایی، قرار گرفت. ترجمهی آثار ادبی از زبانهای خارجی، بهویژه ادبیات روسی، نقش مهمی در تغییر نگرش نویسندگان ایفا کرد. در این دوره، داستان از فضای احساسی و حماسی فاصله گرفت و به سوی بازنمایی زندگی روزمره مردم حرکت کرد.
با این حال، محدودیتهای سیاسی و فضای سانسور، مانع از رشد طبیعی این جریان شد. بسیاری از نویسندگان یا به سکوت واداشته شدند یا به مهاجرت روی آوردند. این مهاجرت، اگرچه آسیبهایی به پیوستگی ادبیات داخلی وارد کرد، اما در عین حال زمینهساز شکلگیری شاخهای تازه از داستاننویسی در خارج از کشور شد.
ادبیات مهاجرت و گسترش جهانی روایت افغان
از دهههای اخیر به بعد، داستاننویسی افغانستان در بستر مهاجرت، به ویژه در ایران، پاکستان و اروپا، گسترش یافت. نویسندگانی چون داکتر اکرم عثمان، سپوژمی زریاب، عتیق رحیمی، آصف سلطانزاده، مریم محبوب و دیگران، توانستند روایتهای تازهای از تجربهی تبعید، هویت، جنگ و جستوجوی معنا خلق کنند. این آثار، ادبیات داستانی افغانستان را از مرزهای جغرافیایی فراتر برده و آن را وارد گفتوگوی ادبی جهانی ساختند.
داستانسرایی امروز؛ میان چالش و امید
در سالهای اخیر، داستاننویسی در افغانستان با چالشهایی جدی روبهرو شده است؛ از کمرنگ شدن فضای فرهنگی گرفته تا کاهش حمایت نهادی و تغییر ذائقهی مخاطبان. با این وجود، هنوز نویسندگان جوانی در داخل و خارج کشور در حال تجربهگرایی و تولید آثار تازه هستند.
به گفتهی برخی نویسندگان پیشکسوت، وضعیت کنونی ادبیات داستانی در افغانستان با نوعی رکود و بیثباتی همراه است، اما این به معنای پایان روایت نیست. بلکه نشاندهندهی مرحلهای گذار است که در آن، شکلهای تازهی بیان ادبی در حال شکلگیریاند.