هنر و صنایع​ دستی در پاکستان

هنر و صنایع​ دستی در پاکستان
هنر و صنایع​ دستی در پاکستان
هنر و صنایع‌دستی پاکستان؛ پیوند سنت، هویت و خلاقیت: مطالعه هنرهای سنتی در جوامع چندفرهنگی، ابزاری مؤثر برای درک سازوکارهای هویت‌سازی و تداوم فرهنگی است. پاکستان سرزمینی است با پیشینه‌ای کهن و تنوع فرهنگی گسترده؛ کشوری که در چهارراه تمدن‌های جنوب آسیا، آسیای مرکزی و خاورمیانه قرار گرفته و این موقعیت تاریخی سبب شده هنرها و صنایع‌دستی آن آمیزه‌ای از سنت‌های باستانی، مهارت‌های محلی و تأثیرات اقوام گوناگون باشد. صنایع‌دستی پاکستان نه‌تنها بازتاب فرهنگ و باورهای مردمان این کشور است، بلکه امروز نقشی مهم در اقتصاد محلی و گردشگری نیز ایفا می‌کند.

  

ریشه‌های تاریخی و فرهنگی

پایه‌های هنر در سرزمین پاکستان به تمدن هاراپا و موهنجودارو در دره سند می‌رسد؛ تمدنی که در آن هنر سفالگری، مهرسازی، فلزکاری و نقش‌پردازی رشد چشمگیری داشت. در دوره‌های بعد، ورود اسلام، حکومت گورکانیان و حضور قبایل مختلف پشتون، سندی، بلوچ، پنجابی و کشمیری باعث شکل‌گیری سبک‌ها و فنون متنوعی شد. این تنوع سبب شده هر منطقه پاکستان ویژگی‌های هنری خاص خود را حفظ و توسعه دهد.

موسیقی:

مسلمانان با ورود به سرزمین شبه قاره به همراه خود یک مجموعه ی فرهنگی بسیار پیشرفته و عالی را در زمینه موسیقی و هم در مورد ادوات آلات موسیقی در نت ها و صوات موسیقی به این سرزمین وارد ساختند. عربها خود پیشگامان بزرگی در باب موسیقی بودند. دانشمندان بزرگ اسلامی چون ابو علی سینا، فارابی و الکندی میراث غنی و  بزرگی از علم موسیقی را که آمیخته به علم و تکنیک بود به جای گذاشتند دمشق، بغداد، قرطبه و بعدها گرانادا بزرگترین مراکز توسعه و آموزش موسیقی در عهد امپراتوری اسلامی به شمار می رفتند. از این مراکز بود که علوم موسیقیایی عربی بطور عمده بر موسیقی اولیه اروپایی که تنها دارای آلات موسیقی سیتا (که بعدها به گیتار معروف شد) و بربط بودند و تنها نت ها و اصواتی را که از طریق گوش و از عربها شنیده بودند را می نواختند. عربها  آلات موسیقی مخصوص به خود را داشتند که شامل عود، بندری و گیتارا  بود و دارای نت های خاص و  نحوه نواختن ویژه بودند. نحوه نواختن عود عربی بعدها بطور بسیار گسترده ای توسط اروپایی ها اقتباس گردید که به روی آلات  موسیقی خود اجرا نمودند. مسلمانان اضافات بسیار مهم و قابل توجهی را بر نت ها و علم موسیقی خود افزودند و این زمانی بود که با سنت های موسیقیایی ایرانی و آسیای میانه آشنا شدند و دستگاههای مختلف موسیقی ایرانی وارد حیطه موسیقی اسلامی  گردید.

عده زیادی از موسیقیدانان مسلمان به همراه نام گروهی از آلات موسیقی در مقطعی از زمان به اوج شهرت رسیدند.  این آلات موسیقی بعدها از سرزمین های اسلامی وارد اروپا گردید و نام جدیدی به خود گرفت که از میان آنها می توان به رباب (Rebecca) گیشاک (ویولن-Viol)، چنگ (هارپ-Harp ) تنبوره (Pandora) شهرود یا سرود(Arch lute)، قانون(Dulcimer) نی(فلوت-Flute)، نقاره(Drum) اشاره کرد. این آلات موسیقی جدید در شبه قاره توسط مسلمانان به اوج محبوبیت و شهرت رسید. در همین راستا، مسلمانان ترکیبات و پیوند غنی و جالبی را از نت ها و اصوات موسیقی ایرانی، عربی و آسیای میانه را در شبه قاره بوجود آوردند، سرزمینی که در خود یک سیستم باستانی موسیقی مستقلی را براساس آلات زهی، بادی چون،Basri ، Vina وPakhawaj  دارا بود. بعدها، یک ترکیب جدید از سیستم های موسیقیایی اسلامی و بومی توسعه یافت و ملودی ها و نت های جدید و بسیار غنی از آن استنتاج گردید. بزرگترین مبتکر و سازنده ی این ترکیب موسیقی جدید امیر خسرو بود. امیر خسرو با درهم آمیختن ترکیبات موسیقی ایرانی-عربی و ترکیبات موسیقی موجود در شبه قاره یک فرم جدید از ملودی ها و نت ها را بوجود آورد که درمیان آنها به قوالی، کلبانا Qalbana ، ترانه، موندها Mundaha نقش و نگار، گل و هوا  Hawa را می  توان اشاره کرد. قوالی (موسیقی عبادی-مذهبی)، معروفترین شکل موسیقی مربوط به شبه قاره می باشد که توسط امیر خسرو ساخته شد و شاگردان وی با ترکیب ملودی ها Qawl و Qal bana ترکیب جدیدی از موسیقی را بوجود آوردند. لازم به یاد آوری است که غزل خوانی که روش خاصی می باشد در همین زمان مرسوم و توسعه یافت.  شکل جدید سیتار نیز از دیگر اقدامات امیر خسرو می باشد.

Pakwaj نیز ترکیبی از یک جفت طبله و دهلک می باشد. از میان کسانیکه درتوسعه این موسیقی و ترکیب  عناصر مختلف نقش مهم و بسزایی داشتند می توان به سلطان حسین شرقی از شهر جیپور و ابراهیم شاه دوم از شهردکن اشاره نمود. موسیقی کلاسیک راگا (Raga) و خیال (Khayal) عمیقاً مدیون سلطان حسین شرقی است. براساس مایه های اجتماعی - فرهنگی پاکستان، دو شکل موسیقی غزلخوانی و قوالی بیشترین توسعه و پیشرفت را نموده اند. قوالی که بطور عمده ریشه در مکتب صوفیسم دارد در مقابر، بارگاهها، اقامتگاه صوفیان، مراکز گرد آمدن روحانیون و در برنامه ها و مراسم مذهبی اجر می گردید. نت ها و مشق های موسیقیایی قوالی بر اساس عشق  بی پایان به خدا و رسول او و رهبران روحانی، به طور بسیار عمیق، اخلاقی، معنوی، رمزآلود و عارفانه است.  بهرحال، موسیقی کلاسیک در پاکستان به علت عدم حمایت و نظارت دقیق مراکز دولتی و علمی و حمایت های مالی به رشد و پیشرفت عالی نائل نگردیده است و با از دست رفتن افرادی از نسل قدیم موسیقیدانهای کلاسیک و بنیانگذاران بزرگ هنر، موسیقی کلاسیک با رکود و عدم پیشرفت مواجه گردیده است و این علیرغم این واقعیت است که مسلمانان شبه قاره در توسعه و پیشرفت این هنر در این خطه نقش بسزایی داشتند. ترکیبات موزیکالی که موسیقی کلاسیک و روحانی پاکستانی را تشکیل می دهد توسط صوفیان بزرگی چون شاه حسین، بوله شاه،  شاه عبدل لطیف بهتائی، سچل سرمست و خواجه غلام فرید توسعه یافت، سرنگی، سیتار، تنبوره، طبله، دهلک و بنسری Bansri از مشهور ترین و همه گیرترین آلات موسیقی در پاکستان می باشند که در نواختن موسیقی کلاسیک بطور گسترده ای مورد استفاده قرار  می گیرند.

قرائت  و حمد  و نعت:

هر چند  این دو آوازهای ریتمیک و نت دار سنتی در طبقه  بندی موسیقیایی محسوب  نگردیده اند،  با این حال حمد و نعت و قرائت به عنوان جزوی از اعمال روزانه مردم پاکستان مورد استفاده قرار می گیرد. قرائت،  هنر خواندن قرآن با صدایی ریتمیک و نت دار می باشد. در پاکستان آغاز هر جلسه، قرائت قرآن می باشد. حمد و نعت نیز تکریم  و ابراز احترام و عشق به پیامبر بزرگ اسلام با آوازی ریتمیک و موسیقی دار می باشد. نعت خوانی و حمد خوانی به عنوان دو شاخه اصلی مهم ترکیبات شعری ترویج یافته که در حیات فرهنگی پاکستان به شکل معنوی و اکادمیک  حضور موثر داشته است هر چند که در این دو آواز خوانی مذهبی و روحانی، ابزار آلات موسیقی بکار نمی رود، اما به علت نوای موسیقیایی که دارد از هنرهای موزیکال به شمار می رود.

 

نقاشی (تصویر گری):

نقاشی یکی از هنر های بسیار همه گیر و محبوب می باشد که در پاکستان همچون دیگر شعبه های هنری گسترش یافته اما با این تفاوت که این هنراز آندسته هنر هایی است که به شکل بسیار گسترده ای با تکنیک های تصویرگری اسلامی ممزوج گشته است. و در اسلام به عنوان یک مذهب کاملاً توحیدی آغاز گردید و جوامع اسلامی توجه بسیاری را به سوی توسعه و ارائه همه زمینه های هنری از خود نشان دادند که پیکر تراشی را باید از آن استثناء کرد بنابراین وجوهی از هنرکه با اعتقادات مذهبی اسلام منافاتی نداشت در جوامع  اسلامی گسترش یافت. با این حال، غریزه و حس مدل سازی و پیکر تراشی مجرا و مسیر خود را در دیگر هنرهای خلاق درمیان مسلمانان پیدا  کرد. بنابر این، مسلمانان هنرهایی چون خطاطی (خوشنویسی) نقاشی تزئینی و طغرا (Monograms) نقاشی  های  تزئینی و گلدار، حکاکی بر روی چوب و فلز، تذهیب و صحافی کتاب را به عنوان هنرهای متمایز و ویژه خلق نمودند، بطوریکه این هنرهای ظریف و ممتاز به عنوان هنرهای اسلامی معرفی و مطرح گردیدند. بعدها، زمانیکه  افکار توحیدی به شکل وسیعی گسترش یافت و خطر بازگشت به بت پرستی از بین رفت، هنرمندان مسلمان مدلهای  مختلف نقاشی را به کار گرفتند.

با شروع  قرن سیزدهم، در بغداد نقاشی تحول و پیشرفت زیادی نمود اما این هنر تنها در تذهیب کتب و حاشیه کتابها بکار گرفته شد. بعد از تخریب بغداد توسط مغولها، این هنرها در بخش شمالی ایران پیشرفت زیادی نمود، جائیکه  موضوعات زنده و طبیعی چون پرنده درحال پرواز درمیان ابرها، نوع جدیدی از نقاشی مناظر طبیعی را معرفی  نمود.  با نفوذ روش نقاشی چینی در ایران، خطاطی و هنرهای تزئینی نیز شکل جدیدی به خود گرفت. تصویر جدیدی از نقاشی بعد از غلبه تیموریان بر ایران در اوایل قرن پانزدهم شکل گرفت. "بهزاد" نقاش معروف این عهد پایه گذار این سبک جدید بود. وی در زمینه نقاشی مینیاتور زیباترین و متعالی ترین آثار را خلق نمود. با سرپرستی و حمایت  صفویان درایران، تصویرگری شکار در خاندان سلطنتی، جنگ ها، دادگاههای سلطنتی، عشق و دلدادگی و نقاشی شاهزادگان در رنگهای مجلل و عالی خلق شد و به عنوان سبک صفوی مشهور و معروف گردید. نقاشی در شبه قاره تحت سلطنت سلاطین دهلی بطور عمده تحت تاثیر نقاشی سبک بغداد در قرن سیزدهم قرار داشت تا آنکه  مغولها به شبه قاره وارد گردیدند. با ورود آنها سنت های تصویرگری تیموری، چینی و صفوی رونق گرفت، که در مجموع به سبک مغول معروف و شناخته گردید. سبک های نقاشی در پاکستان شامل میراث بزرگی از سبک مغولی می باشد. عبدالرحمن چعتایی (1975-1897م) پیشگام درمعرفی سبک قدیم نقاشی مغول بود. درهم آمیزی موضوعات با رنگ های هم شکل، ترکیب و شیوه ای جدید و زیبا را بوجود آورد. یکی دیگر از پیروان سبک های  قدیمی، استاد ا... بخش می باشد که روش ویژه خود را در نقاشی صورت با توجه به سنت های پنجابی خلق نمود. درکنار نقاشی های سبک قدیم، نسل جدیدی از نقاشان تحت تاثیر هنر نقاشی غرب، آثاری را خلق کردند که تعدادی از آنها آثاری را در سبک آبستره خلق کردند. کسانی چون شاکرعلی و زبیده آغا،  آثاری را در کوبیسم،  آبستره و سوره آلیسم ارائه نمودند. بعد از آنها این روش توسط احمد پرویز، شمزا، معین نجمی، علی امام و دیگران ادامه یافت. نقاشی چون صادقین سبک مخصوص به خود را ارائه نمود که سبکی متفاوت به شمار می رود. نسل جدید نقاشان تحت تاثیر روند غربی تصویرگری، تجربه جدیدی را در سبک و تکنیک برای معرفی فرهنگ و سنت های بومی خود به دست آوردند. آیات قرآنی توسط چنین هنرمندانی به شیوه ای جدید خطاطی شد و اکثر تصویر نگاران تحت تاثیر همین روند، به نقاشی آیات قرآنی اقدام نمودند. در حقیقت نقاشی در پاکستان عمیقاً تحت نفوذ روند  مدرن گرایی غربی قرارگرفته است که می توان از روش هایی چون امپرسونیسم، آبسره، سوره آلیسم، رومنیسم، رئالیسم و پاپ هنر نام برد. اما به نظر می رسد گروه کثیری از هنرمندان با پیشرفت احساس بازگشت  به سبک نیاکان نگاهی به ریشه های فرهنگی که طرحهای زیبا واصیل باستانی و قدیمی را ترسیم می نمود داشته اند. نقاشی پاکستان جریانات و تجربیات سردوگرم زیادی را پشت سرگذاشته است. نسل جوان هنرمندان تجربیات افتخارآفرینی را در سبک و تکنیک بدست آورده اند که همخوانی بسیاری با مدلهای سنتی دارد اکنون نقاشان پاکستانی به سبکی دست یافته اند که به سبک نقاشی پاکستانی معروف و شناخته  گردیده است.

خطاطی:  

اساساً خطاطی یک هنراسلامی است که به صورت خالص و کامل برای ثبت و رونویسی آیات و کلام خداوندی رشد و توسعه یافت. کلام الهی در قرآن مقدس زمینه ای بود برای پیشرفت و رونق هنر خطاطی که با توسعه این هنر، دیدن کلام خدا، موجب حظ بصری، و آرامش قلبی و معطر شدن روح می گردد. بنابر این، هنر نگارش در خدمت زیبا سازی قرآن کریم درآمد که در زمینه فرم و روح این هنر به کار گرفته شد. خطاطی های قرآن کریم در مرحله اولیه به خط کوفی انجام می پذیرفت. پس از استقلال کشور پاکستان، روش نگارش قدیمی خط که در گذشته در این منطقه مرسوم بود به فراموشی  سپرده شد و رو به انحاط نهاد. بنابر این برای شناخت هر چه بهتر تاریخ خطاطی در پاکستان، ضروری است تا پیشینه آن را در این سرزمین مطالعه و بررسی نماییم.

زمانیکه عربهای  مسلمان وارد شبه قاره شدند، از همان زمان هنر خطاطی  نیز در این سرزمین آغاز گردید. چهارده قطعه از کتیبه هایی که از آن عهد در شهر بهوربن بجای مانده، نشان می دهد که روایاتی مربوط به شهر دمشق را با خط کوفی بر آن حکاکی کرده اند. علاوه برآن،  ظروف و سکه های بدست آمده از آن زمان،  معرف این امر می باشند که در عهد غزنویان، در این منطقه خط کوفی رایج بوده و کتب و نسخ خطی با این خط نوشته می شده است.

در طول حاکمیت سلاطین دهلی (1206م تا 1526م)  روش خطاطی در شبه قاره نه تنها تحت تاثیر و نفوذ رسوم رایج در بغداد، کوفه و دمشق بوده، بلکه خطاطانی که از خاورمیانه به شبه قاره آمده و در شهرهای  فرهنگی چون لاهور و ملتان اقامت نموده، با روش های خود، خطاطان شبه قاره را نیز تحت تاثیر خود قرار دادند. بدینگونه رسم الخط آسیای مرکزی در این سرزمین رایج گردید و خطاطان تجربیات جدیدی کسب کردند. فرمهای مثلثی و افقی موجب ایجاد طرحهای هندسی گردید. معروفترین روش های خطاطی در عهد عباسیان در بغداد توسعه یافت که یکی از معروفترین خطاطان ابن مغول بود که شش نوع روش خطاطی را به نامهای نسخ، محقق، رقعه، توقیع ، ثلث و ریحان را بوجود آورد و روش آموزش خطاطی مدونی را ایجاد کرد تحول بنیادین در خطاطی در طول قرن های چهاردهم و پانزدهم با تداخل در طول قرن های چهاردهم و پانزدهم و با تداخل روشهای  ایرانی و عربی بوجود آمد تلفیق خطوط نسخ و تعلیق خطی بسیار موزون و زیبا را به نام نستعلیق  بوجود آورد. معرف  و بنیانگذار نستعلیق خواجه میرعلی تبریزی در عهد تیموریان بود. بعد ها، این خط توسط سلطان علی مشهدی و میر علی هروی توسعه یافت در شبه قاره نیز هنر خطاطی مراحل مختلف فوق را پشت سرگذاشت و رشد و توسعه یافت. روش کوفی و به دنبال آن نسخ و ثلث در قرن شانزدهم به اوج خود رسید تا اینکه خط تازه رونق یافته نستعلیق توسط مغولان در شبه قاره رشد و توسعه و ترویج داده شد، و خطاطان بسیاری تشویق گردیدند تا خطاطی به عنوان اصلی ترین هنر درباری معرفی گردید. تحت حمایت و تشویق این سلاطین، تعداد کثیری از خطاطان بزرگ از آسیای  میانه و ایران به سوی سرزمین هند روانه شدند. بابر خود خطی را به نام "خط بابری" ابداع  نمود. همایون و اکبر نیز برای توسعه و ترویج خطاطی در شبه قاره  اقدامات  مهمی  را انجام  دادند و با هزینه های فراوانی، خطاطان  معروف زمان خود را خدمت گرفتند تا نسخه های خطی بی شمار نفیسی را خلق کنند. آنها  علاوه بر توجه به هنر خطاطی، در معماری نیز هنر خطاطی را بکار گرفتند و با نوشتن کتیبه های زیبا در ساختمان های عظیم و مجلل، این هنر را بیش از پیش رونق بخشیدند. این هنر در عهد جهانگیر و شاه جهان به اوج محبوبیت و معروفیت  خود رسید. مردم  آموختن  هنر خطاطی را برای خود افتخاری  محسوب  می نمودند و کتابخانه های شخصی  خود را با این کتابهای زیبا تزئین  می کردند و بدینگونه تعداد کتابخانه ها هم رو به فزونی گذاشت. اورنگ زیب عالمگیر خود خطاط  بود و این هنر را بسیار دوست می داشت. خطاطان معروفی که در عهد مغول به اوج شاهکار های هنری خود دست یافتند، عبارتند از: میرعلی تبریزی، عبدالصمد شیرین قلم،  محمد حسین کاشمیری،  بابزید دوری و عبدالرشید دیلمی.  اینان ستارگان درخشان آسمان هنر نگارش بشمار می روند که تا امروز، آثار آنها بشکل کتاب و کتیبه در نزد مردم قابل احترام و ارزش می باشند. در همین دوره خط شکسته و خط دیوانی هم رایج گردیدند. هنرمندان خطاط در نگارش از انواع  خطوط در جاهای مختلف استفاده می کردند.  بطور مثال،  از خطوط  نسخ و نستعلیق  نیز در نوشتن فرامین،  دستور العمل های دولتی، اسناد و دیوان های شعر مورد استفاده قرار می گرفت. در زمانیکه امپراطوری مغول در شبه قاره رو به زوال نهاده بود، آخرین  سلطان  مغول، بهادر شاه ظفر خود یکی از خطاطان معروف بود و حافظ نورالله بعنوان هنرمند خط در سراسر شبه قاره مشهور بود. محمد افضل لاهوری،  مشهور ترین خطاط نستعلیق درلاهور که بعد از عبدالرشید دیلمی،  ماهرترین خطاط نستعلیق بود به همین سبب به او لقب "آقای ثانی"  داده بودند. در این زمان، خط نستعلیق  به دو  شیوه بنامهای "دبستان لکهنو" و دیگری  "دبستان دهلی" کتابت می گردید. در شیوه دبستان لکهنو خطاطاتی  چون حافظ نورالله و منشی شمس الدین اعجاز رقم  بودند که به اوج شهرت رسیده و در پیشرفت  و اصلاح این خط گامهای بزرگی  برداشتند. در شیوه دهلی نیز میر حافظ امیرالدین و مولوی ممتاز علی معروفترین اساتید شیوه دهلی در شبه قاره بودند بعدها در آغاز قرن بیستم،  حافظ محمد یوسف از  اطراف شهر گوجرانواله به دهلی  رفت و از خطاطان  بنام خط نستعلیق  گردید و در شیوه کتابت این خط تغییراتی را ابداع کرد که به طرز دهلوی  معروف  شد.

خطاطان بزرگی چون امام وردی، صوفی عبدالمجید پروین رقم و تاج الدین زرین رقم در لاهور طرز نگارشی را ابداع کردند که به "طرز لاهوری" معروف گردید. خطاطی قرآن در این روزها در پاکستان بیشتر به خط نسخ و ثلث انجام می گیرد اما با این حال نستعلیق در خطاطی های تزئینی بیشترین جا را بخود اختصاص می دهد. حافظ محمد یوسف سدیدی، انورحسین نفیس الرقم، حافظ محمداعظم، غوث محمد خوش رقم و تعدادی دیگر در رشته نسخ  استادان بی بدیلی بشمار می روند. به همان میزان حافظ یوسف، انورحسین،

حاجی دین محمد، عبدالوحید نادر القلم  در طغرا نویسی و نستعلیق به درجه استادی رسیده اند.

مهمترین تحول هنری در این زمان، اختراع  "خط بهار" برای نوشتن قرآن مجید بود. نمونه هایی از این خط در اطراف شهرهای ملتان و پاکپتن پیدا شده اند و همچنین کتیبه هایی که در مساجد و مزارها نصب گردیده اند به خط بهار و کوفی نوشته شده اند. در اواخر همین دوره که عهد تیموریان بود، در هرات خط نستعلیق که اختراع ایرانی ها می باشد،  رواج پیدا کرد و زمانیکه سلاطین محلی "هتهه" با تیموریان متحد شدند، خطاطان هراتی که به هتهه آمدند این خط تازه اختراع  شده را رایج نمودند.

زمانیکه پاکستان پا  به عرصه وجود گذاشت، پیشگام و موسس هنر خطاطی، شخصی بنام عبدالحمید پروین رقم بود.  وی در شهر گوجرانواله از توابع پنجاب و از خانواده ای که همه از اساتید و علاقمندان به خط و نگارش بودند متولد گردید وی  تحت سرپرستی  محمد فقیرکار خطاطی را آغاز نمود و یکی از کارهای او نگارش دیوان شعر علامه محمد اقبال می باشد. در زمان عبدالمجید پروین رقم، ماشین چاپ تازه مورد  استفاده  قرار گرفته بود و کتابها با ماشین چاپ  تازه مورد استفاده  قرار گرفته بود و کتابها با ماشین چاپ  منتشر می گردید و از روش  لیتوگرافی استفاده  می شد. در این روش، شیوه مرسوم خطاطی ایرانی بعلت نازک بودن حروف ربط و مفاصل بین کلمات، معمولا حروف بدرستی چاپ  نمی شد و این مشکلی عمده برای خوانندگان کتب محسوب می گردید. بنابراین با سعی و کوشش عبدالمجید در سال 1927-1928 م روش نگارش ایرانی را ترک و شیوه جدید خط نستعلیق  بنام "طرز لاهوری" ابداع نمود. در  این روش، اندازه و طول و عرض بعضی حروف تغییر کرده و بزرگتر و با ضخیم  تر نوشته شد. در شیوه ایرانی از دوایر  کاملاً گرد و خورشیدی استفاده می شد اما در شیوه جدید دوایر قدری بیضوی گردید و با رواج یافتن این خط، رسم الخط این طرز آموزش داده شد و این روش آنچنان مورد پسند قرار گرفت که علامه اقبال نیز دیوان خود را برای کتابت به او سپرد. جذابیت این نوع نگارش به حدی بود که مدیران روزنامه "زمیندار" مولانا عبدالمجید سالک و غلام رسول مهر برای نگارش روزنامه خود از او استفاده نمودند. تدریس خط در روستا ها بسیار رواج یافته  بود و در این میان روستا های  اطراف شهر گوجرانواله چون کوت (قلعه) وارث، عادل گره، کیلیانواله، ایمن آباد در کار خطاطی بسیار معروف شدند و افرادی از ایمن آباد  آثار بسیار مهمی را به نگارش در آوردند.  حافظ نور احمد و منشی عبدالمجید  پروین نیز از همین منطقه بودند. کارهایی که محمد یوسف از کیلیانواله و مولانا عبدالله  وارثی و عنایت  وارثی  از کوت وارث انجام  داده اند غیر قابل انکار و فراموش ناشدنی می باشد در همان روزها، در منطقه "در لوهاری" تابع الدین  زرین قلم یک آموزشگاه خطاطی را بنام "کاتبان" افتتاح نمود که خطاطان معروف پاکستان چون محمد یوسف، سید حسین نفیس القلم و صوفی خورشید عالم آموزش دیده و به تدریس پرداختند. دراصل همه این افراد،  پیروان  شیوه ی جدید عبدالمجید پروین قلم بودند و از وی تاثیر بسیاری گرفته بودند. حقیقت این است که شیوه ی  اختراعی خط عبدالمجید یک تحول بزرگ در خطاطی بود و بخاطر همین روش،  شیوه ایرانی که بعد از زمان انحطاط مغول ها از رواج افتاده بود، مجدداً با یک نیروی جدید به کار افتاد و معروف گشت. اگرچه در همان ابتدایی که پاکستان به استقلال خود دست یافت، منشی عبدالمجید فوت کرد (1946م) اما شیوه او  هنوز مورد احترام و استفاده بود.

منشی تاج الدین، حافظ محمد یوسف خورشید عالم،  سید انورحسین نفیس رقم، ایم ایم شریف، حاجی دین محمد، حافظ محمود الله صدیقی، خوشی محمد خوش رقم، محمد صدیق الماس رقم و تعدادی دیگر از خطاطان معروف، در این منطقه زندگی کرده و یا در زمان تشکیل پاکستان به این منطقه مهاجرت نمودند. از خطاطان مهاجر، مولانا محمد یوسف است که از دهلی به کراچی آمد و در این شهر اقامت نمود و شروع به کار و آموزش کرد در آن زمان، دو روش خط که قبلاً ذکر آن رفت به نامهای دبستان لاهوری که بانی آن صوفی عبدالمجید بود در بلوچستان رایج گردید و روش دبستان دهلی در منطقه سند گسترش یافت و اکثر کتابها، روزنامه ها و حتی خط مورد استفاده دراسکناس رایج کشور نیز به این روش نگارش یافت. این شیوه بسیار مشکل است و حروف به شکل هندسی نوشته شده و به همین خاطر گوشه های حروف نازک و باریک اند. این خط خیلی روان نیست اما گسترش بسیاری یافته و معروفترین پیرو این شیوه، عبدالرشید رستم قلم بود. با روندی که در کتابت این خط وجود دارد، بنظر می رسد این روش بزودی تبدیل به یک روش فراموش شده قدیمی  شود.

از معروفترین پیروان شیوه ی صوفی عبدالمجید مرحوم، محمد اقبال پسر صوفی عبدالمجید پروین می باشد که نمونه های کار او بر مزار علامه اقبال لاهوری، منار پاکستان و مزار علی هجویری "داتا گنج بخش"  دیده می شود.  گرچه "شیوه ی لاهوری" دیر زمانی است که مورد استفاده قرار دارد، اما درطول این مدت طویل، تحولات و تغییرات فراوانی در این شیوه بوجود آمده است. در این زمینه معروفترین خطاط، حافظ محمد یوسف سدید می باشد که از شهرت  زیادی برخوردار است اگرچه وی مخترع روش کاملاً متفاوت و مجزایی نبوده اما در این شیوه، دست به ابتکارات و ابداعات جدیدی زد که در خطاطی،  مقام منحصر بفردی را دارا است. جاوید یوسفی شاگرد وی بود و توانست در کمال مهارت  این فن را جلوه گر نماید. هر چند  صوفی خورشید عالم خورشید رقم نیز همین روش را دنبال کرد اما بخاطر استفاده  از دوائر مختلف الشکل،  شیوه ی او به شیوه ی لکهنوی نزدیکتر بود. سید انور حسین نفیس رقم در ابتدا، کار براساس همین شیوه آغاز  نمود اما بعدها با تلفیقی از نستعلیق های ایرانی،  ترکی و بومی،  ترکی و بومی، سبک زیبایی را ابداع  نمود که توجه دیگران را بخود جلب کرد و شاگردان وی چون محمد جمیل احمد، الهی بخش مطیع و سید انور حسین فیس رقم،  این سبک را پیروی  نمودند و حتی در خط ثلث  نیز مقامی ممتاز  دارند.

رسم الخط عربی، در ابتدای استقلال پاکستان،  تحولات زیادی را پذیرفت و طرز نگارش قدیمی آن تغییر یافت و روش بومی جای آنرا گرفت.  در این زمینه، خط نسخ وارث کوتی و نسخ  کیلیانوالی از همه معروفتر است. سید انورحسین نفیس رقم در خط ثلث  لطافت و ظرافت ویژه ای بکار برد و حافظ محمد یوسف سدیدی شیوه خط کوفی را که قرنها  متروک شده و به فراموشی سپرده شده بود مجدداً احیا کرد. در این زمینه او از استادی خط را نیاموخت، بلکه با مشاهده  آثار و ابنیه قدیمی  چون ساختمانهای تاریخی دهلی و کتیبه های مسجد وزیر خان و با تمرین و ممارست فراوان به استادی  ر این خط دست یافت. آثاری چون خطوط  بکار رفته در منار پاکستان و مقبره ی اقبال و کتیبه های طغرای و کوفی وی معرف مهارت وی در این خط می باشد که اوج آن خطوط کار شده در مسجد منصوره ی لاهور می باشد و یک نمونه  کتابت او در ساختمان سازمان ملل متحد تزیین کننده سالن این سازمان می باشد. سبک خطاطی نقاشی یکی دیگر از معروفترین کارهای هنری خطاطان پاکستانی است که اساس آن برکاربردی نمودن آیات قرآنی و احادیث نبوی استوار گردیده است رهبری این سبک هنری متعلق به صادقین می باشد که شیوه کاری او بسیار معروف و همه گیر می باشد. اسلم کمال از پیروان سبک وی است که به خوبی نیز از عهده این مهم برآمده است. هنرخطاطی درپاکستان نشان داده است که دارای یک پتانسیل ذاتی تجلی روح فرهنگی، اسلامی با عصر مدرن و جدید می باشد.

صنایع دستی  و هنر های  بومی:

مناسب است گفته شود که این هنر در تاریخ اولیه پاکستان با کار سرامیک،  فلزکاری، نساجی و بافندگی شکل گرفته است. آداب و رسوم و تکنیک های هنری صنایع دستی در این سرزمین توسط مردان عهدهای تمدن  موهانجودارو، هاراپا (Harapa) و گندهارا (Gandhara) به ثمر رسید و بعدها  توسط  مغولان  و هنرمندان  آن دوره به اوج زیبایی و استادی رسید که تا به امروز ادامه دارد. این صنایع یقیناً معرف هویت فرهنگی مردم به شمار می روند و احتمالاً بیش از معماری، نقاشی و یا دیگر شعبه های هنری این مهم را به عهده داشته و دارند. موافقت و هماهنگی  با شرایط محیطی و اقلیمی در این هنرهای بومی و تزئینی، موجب گردیده تا عواملی چون جغرافیا،  آب و هوا و رسومات در شکل گیری نوع این صنعت نقش داشته باشند.  بنابراین هر منطقه در پاکستان، نوع جدیدی از این هنر و صنعت را معرفی نموده است. دره سند دارای قدیمی ترین سنت ریسندگی، طراحی، سرامیک سازی و سفال سازی است.  منطقه ی بلوچستان مرکز بهترین کارهای قلابدوزی، سوزن کاری، قالی بافی، چرم سازی و سلاحهای تزئینی است، ناحیه سرحد شمال غربی معرف برجسته ترین کارهای سرامیک و فلزکاری، سوزن کاری در ابریشم و پشم و قلمکاری بر روی فلز و چوب،  خاتم کاری و پشم بافی می باشد.

درمیان این صنایع هنری،  ریسندگی شاید  قدیمی ترین میراث هنری پاکستان به شما  می رود. گلیم و فرش های  دستباف از عهد باستان به کشور های آسیای غربی و مردم قدیم از طریق سند صادر می گردیده است. در  قرنهایی که سلاطین دهلی و سپس مغولان در شبه قاره حاکم بودند،  اوج ترقی و پیشرفت  کارهای دستی ابریشمی و کتانی  بود. بهترین پارچه ها جاز (Juzz)، دیبا،  حریر،  اطلس کین خواب  (Kinkhab)، شین باف،  شیرین باف بیرامی،  شوشتری، تبریزی، گل باقالی و دیگر اقسام پارچه در این سرزمین از زمانهای دور تا به امروز تولید می گردد.  بطور مشابه، صنایع هنری بسیار پیشرفته از قبیل ملیله دوزی، نقره دوزی،  قلابدوزی، از زمان صنعت کاران مغول به ارث  رسیده است که از میان آنها می توان به زردوزی، گلابتون، کرچوب (نوعی آیینه دورزی به روی لباس) سلما ستاره، کشیده کاری، گوتا کناری

اشاره نمود. چکناکاری، یک نوع پارچه ی پشت نم است که از آینه و کریستال برای تزئین آن استفاده می گردد که به تنزیب (Tanzeb) نیز معروف  است.

آینه دوزی به روی لباس در سند و بلوچستان به عنوان یکی از بهترین صنایع دستی محسوب می گردد که به نامهای  گاج (Gajj)، کارموچ  (Karmoch)، میتی (Mithi و بلوچ  معروفند.

از دیگر صنایع معروف دستی پاکستان، کارهای چرمی است که از نظر تاریخی به دوره مس لمانان ارتباط پیدا می کند که مهد آن در پنجاب می باشد.

نقش اقتصادی و اجتماعی صنایع‌دستی

صنایع‌دستی در پاکستان علاوه بر حفظ میراث فرهنگی، منبع درآمد مهمی برای زنان و خانواده‌های روستایی است. بسیاری از تعاونی‌ها و نهادهای غیردولتی با آموزش، حمایت مالی و معرفی محصولات به بازارهای جهانی، به توسعه این بخش کمک کرده‌اند. امروزه محصولات سنتی پاکستان در نمایشگاه‌های بین‌المللی حضور چشمگیری دارند و گردشگران خارجی نیز از این صنایع استقبال می‌کنند.

چالش‌ها و فرصت‌ها

اگرچه صنایع‌دستی پاکستان جایگاه مهمی در اقتصاد محلی دارد، اما با چالش‌هایی مانند کمبود بازارهای بین‌المللی پایدار، رقابت محصولات صنعتی، و نبود حمایت کافی برای آموزش نسل جدید روبه‌روست. با این حال، رشد گردشگری، تجارت الکترونیک و توجه جهانی به محصولات دست‌ساز، فرصت‌های قابل‌توجهی برای احیای این هنرها ایجاد کرده است.

جمع‌بندی

هنر و صنایع‌دستی پاکستان مجموعه‌ای چندلایه از تاریخ، فرهنگ و خلاقیت مردم این سرزمین است. این هنرها نه‌تنها هویت فرهنگی را حفظ می‌کنند بلکه می‌توانند به عنوان یک ظرفیت اقتصادی و فرهنگی ارزشمند نقش‌آفرین باشند. پیوند میان سنت و نوآوری، آینده‌ای روشن برای صنایع‌دستی پاکستان نوید می‌دهد.

منابع:

کتاب های مرجع مرتبط  از کتابخانه سازمان میراث فرهنگی پاکستان اسلام آباد

زهره، نادره. صنایع‌دستی پاکستان. لوک‌ویِرسا، ۲۰۱۴

حسین، محمد. “سفال آبی مولتان: تکنیک‌ها و تاریخچه.” Pakistan Journal of Art & Design. 2020.

Khan, R. “Traditional Textiles of Sindh.” Journal of South Asian Studies. 2017.

و غیره.

 

۶۷
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.